مير تقي الدين كاشاني

571

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

نگرفت شعر روشن من قاف تا به قاف * تا شين « 1 » شرع سايه نيفكند بر سرش هر لفظ مريمىست اگرچه ز كلك من * معراج عيسى است ز بام پيمبرش آن رازدار حق كه به فقر افتخار كرد * با آنكه بود گنج دو گيتى ميسّرش تا در ثناى احمد ( ص ) ، سنجد گهر شريف * گنجور صبح ، دل نكند هيچ از « 2 » درش * * * صبح است سينه چاك به هر مطلع اندرش * مانا كه صبح كر شده طبع ثناگرش معجز شنيده‌يى بگذر بر طلسم او * آتش زبانه‌كش نگر از نكتهء ترش گر ز آنكه نيست معجز عشقم چگونه است * چون حسن دلبران همه دلها مسخّرش ايمان به من درست كنند اهل شعر و من * نسبت به خويش وحى شمارم ز داورش ياقوت من كز آتش دل رنگ يافته‌ست * فرقى كجاست تا كه ببندم به افسرش بيت من است كعبه همانا ز بهر آن * طاعت برند از همه سو هفت كشورش مهر اخگرىست از نفس صدق‌پرورم * از دودمان من شمرش نى ز خاورش اى صبح ، دم مزن كه سخن مىكند شريف * بردار زنگى از نفس مهرپرورش طبع سحاب دارد و آيين گلستان * شور بهار ، داغ ز گلهاى احمرش مشاطه‌اى نشست در آرايش سخن * بِكران خاطرند مزين به زيورش در مدحتِ سرآمد خاصان كبريا * ذاتش نتيجه‌ايست ز كلك معنبرش عقده‌گشاى خلق كه در عرصهء شهود * دين « 3 » انتشار يافت ز خلق معطّرش اى ختم انبيا به تو دارد شريف روى * گسترده باد سايهء لطف تو بر سرش

--> ( 1 ) . اصل : سين . ( 2 ) . اصل : نكند . . . بر درش . تصحيح قياسى . ( 3 ) . اصل : وين .